تبلیغات
جهان سینما

Main Menu


این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

پیغام مدیر :با عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما بازدیدکنندگان عزیز.ما در این وبسایت بخشهایی مانند : نقد و بررسی فیلم , بیوگرافی بازیگران و کارگردانان , معرفی وسایل و اصطلاحات فیلم سازی و... قرار دادیم تا بهانه ای باشد که شما را با دنیای پیچیده ی سینما اشنا کنیم پس حتما با ما همرا باشید. باتشکر .

--------
Home

ترجمه به زبان انگلیسیترجمه به زبان عربیترجمه به زبان اسپانیاییترجمه به زبان ایتالیاییترجمه به زبان هلندی

----------
Poll
به نظر شما بعد از انقلاب چه کسی بهترین هنرپیشه ایران است؟











movies Download
بر روی اسم فیلم مورد نظر خود کلیک کنید و ان را دانلود کنید وبعد نگاه کنید و لذت ببرید

Download Film

Kill BIll

pirates of the Caribbean 1

Rounds 12

the land that Time Forgot

Pages Weblog
1 2 3 4 5 6 7 ...

Cinema
Wallpaper & Poster
متاسفانه به دلیل فیلتر شدن سایتی که ما عکسها رو در اون آپلود میکردم این بخش فعلا فعال نمی باشد.
:: مرد گرگ نما
مرد گرگ‌نما (به انگلیسی: The Wolfman) نام یک فیلم ترسناک به کارگردانی جو جانستون است. فیلم بازسازی یک فیلم قدیمی تر در سال ۱۹۴۱ است.

داستان فیلم درباره مردی است که در دهه ۱۸۸۰ زندگی می‌کند. این مرد تصادفا مورد حمله گرگ‌ها قرار می‌گیرد و بعد از گاز یک گرگ خودش هم تبدیل به یک گرگ می‌شود. بنیسیو دل تورو نقش این مرد را بازی می‌کند.

ابتدا قرار بود مرد گرگ‌نما در سال ۲۰۰۹ اکران شود اما بعد از مدتی رسما تاریخ اکران فیلم ۱۲ فوریه ۲۰۱۰ اعلام شد.

  • مشخصات

بودجه : 85 میلیون دلار

زمان : 102 دقیقه

انتشار : ۱۲ فوریه ۲۰۱۰        دارای درجه R به دلیل صحنه های ترسناک و خشن

بازیگران : بنیسیو دل تورو ,آنتونی هاپکینز , امیلی بلانت , هوگو ویوینگ  , جرالدین چاپلین

کارگردان : جو جانستون 

:: نوع مطلب :

:: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در یکشنبه 9 خرداد 1389 و ساعت 03:21 بعد از ظهر

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: رابرت دنیرو

رابرت دنیرو (به ایتالیایی: Robert De Niro) ‏(۱۷ اوت ۱۹۴۳) بازیگر، کارگردان و تهیه‌کننده ایتالیایی-آمریکایی است. او تاکنون دوبار جایزه اسکار را برای فیلم های گاو خشمگین و قسمت دوم فیلم پدرخوانده بدست آورده است. رابرت دنیرو به عنوان یکی از بزرگ‌ترین و استثنایی ترین بازیگران تاریخ سینما شناخته می‌شود.او تا کنون ۶ بار نامزد جایزه اسکار شده است.وی به طور معمول در نقش های انعطاف ناپذیر ظاهر می‌شود و متناوباً با کارگردان مارتین اسکورسیزی همکاری دارد.

                    

  • زندگی

رابرت دنیرو در هفدهم اوت سال ۱۹۴۳ در نیویورک بدنیا آمد. والدین رابرت هنرمند بوده‌اند. او کودکی‌اش را در محلهٔ «ایتالیای کوچک» نیویورک گذراند. ده ساله بود که کارش را با تئاتر آغاز کرد و در نمایشنامه «جادوگر شهر اُز» هنرنمایی کرد و بعدها به کلاس بازیگری لی استراسبرگ رفت و بازیگری را نزد او آموخت و بدین ترتیب بود که به بازیگری متد اکتینگ تبدیل شد، سبکی که مارلون براندو وجیمز دین آغازگران آن بودند و با رابرت دنیرو و داستین هافمن به اوج قدرت خود رسید. باید گفت که او بازیگری درونگراست و بازیهای تأثیرگذار او منبع الهام بسیاری از بازیگران بوده‌است.

دنیرو خیلی زود با تیم مارتین اسکورسیزی و فرانسیس فورد کاپولا آشنا شد. این کارگردانان که همچون رابرت دنیرو اصل و ریشه‌ای ایتالیایی داشتند تصمیم بر ایجاد موجی از فیلم‌های انتقادی از سیستم سرمایه‌داری و جو بی‌خیالی حاکم بر آمریکا گرفتند. علمدار این موج کاپولا بود. اما مارتین اسکورسیزی و رابرت دنیرو تیم هماهنگی از آب در‌آمدند. فیلم‌های زیادی نیز تهیه و چند فیلم نیز کارگردانی کرده‌است مانند یک داستان برانکسی که فیلم بسیار زیبایی از آب در آمد.

مارلون براندو در مورد او گفته‌است: «به گمان من حتی خود دنیرو هم نمی‌داند که تا چه حد مهارت دارد.» او در سال ۲۰۰۸ جایزه دوربین طلایی را به خاطر یک عمر حضور جاودان در عرصه سینما تحت عنوان شاهکار جهانی در برلین از دستان مارتین اسکورسیزی دریافت کرد. باید گفت که مارلون براندو و دنیرو دو نفری بودند که به خاطر بازی درخشانشان در نقش دون ویتو کورلئونه موفق به دریافت جایزه اسکار گشتند که از دیدگاه بسیاری از منتقدان ماندگارترین نقش تاریخ سینماست  بسیاری از منتقدان او را تواناترین بازیگر تاریخ سینما می‌دانند و این هیچ اغراق و بزرگنمایی نیست زیرا دنیرو در بسیاری از ژانرهای سینمایی نقش آفرینی کرده است برای مثال می‌توان در سینمای وحشت آثاری همچون فرانکشتاین و موهبت الهی را نام برد و در سینمای کمدی هم شاهکاری همچون سلطان کمدی را که درآن مقابل غول دنیای کمدی آن عصر یعنی جری لوئیس نقش آفرینی می‌کند را نام برد و آثار دیگری همچون ملاقات با والدین و ملاقات با فاکرها و در ژانر ورزشی هم وی در اثر جاودان مارتین اسکورسیزی یعنی گاو خشمگین نقش آفرینی کرده است که از دیدگاه بسیاری از صاحب نظران سینمایی بهترین اثر ورزشی سینماست و همچنین از دیدگاه AFI (انیستیتوی فیلم آمریکا) پس از همشهری کین، پدرخوانده و کازابلانکا بهترین فیلم تاریخ سینما است اما در سبک گانگستری هم دنیرو شاهکاری دیگر همچون رفقای خوب اثر اسکورسیزی و تسخیرناپذیران اثر بیاد ماندنی برایان دی پالما را داراست.
 
  • مهمترین فیلمهایش

مهم‌ترین فیلم‌های رابرت دنیرو را اسکورسیزی کارگردانی کرده‌است و شاید بتوان بازی دنیرو در نقش «تراویس بیکل» را الگویی برای کل بازیگری وی در نظر گرفت. عنوان این فیلم راننده تاکسی بود و دنیرو در نقش یک سرباز از جنگ برگشته که بعلت بیداری ذهنی و دیدن زندگی کثیف مردم قادر به خوابیدن نیست در مؤسسه تاکسی‌رانی مشغول بکار می‌شود و با دردمندی حاضر به مسافرکشی شبانه در محله «هارلم» نیویورک می‌شود. تراویس پس از اندکی متوجه فجایعی که در خیابان‌ها و در بطن مردم در جریان است می‌شود و با وجود حالت انفعالی که دارد تصمیم به برطرف کردن این مشکلات می‌نماید. روشهای او خشونت بار است و نهایتاً تنها قادر به بازگردانیدن جودی فاستر (که در سن ۱۴ سالگی نقش یک فاحشه را بازی می‌کرد) به خانه می‌گردد. حس انزوای تراویس تا مدتهای مدیدی بر بازی دنیرو سنگینی می‌کرد. البته دنیرو بازیگری چیره دست است و با ایفای نقشهای متفاوتی پس از این فیلم سعی در دور شدن از کارکتر تراویس داشت.

دنیرو برای بازی در نقش جیک لاموتا (بوکسور موفق آمریکایی در دهه ۱۹۴۰ و اواسط ۱۹۵۰)در فیلم گاو خشمگین برنده اسکار بازیگری گردید. او برای ایفای نقش جیک لاموتا ۲۵ کیلوگرم وزن اضافه کرد و ضرب المثل بازیگری گردید.فیلمهای خوب دنیرو بسیارند. روزی روزگاری در آمریکا یک اودیسه بود. شکارچی گوزن یک فیلم انتقادی محشر از جنگ ویتنام بود. بیداری‌ها فیلمی در مورد یک بیمار فلج ذهنی بود که دنیرو نقش او را بخوبی ایفا کرد. تنگه وحشت یک فیلم تکان دهنده در مورد وحشت از انتقام بود. دنیرو برای این فیلم دندان‌های خود را با اورتودنسی به هم ریخت و تنش را با جوهر گیاهی (که بعدها جذب بدن می‌شد) کلاً خالکوبی کرد تا نقش یک جنایت کار جنسی را بازی کند. دنیرو در بیش از هشتاد فیلم بازی کرده‌است. دنیرو همچنان در حال بازی در فیلم‌های مختلف است. جدیداً در فیلم‌های اسکورسیسی بازی نکرده‌است. او توانست بر بیماری پروستات خود غلبه کند. در فهرست جدید موسسه فیلم آمریکا که در سال 2007 منتشر شد فیلم گاوخشمگین در رده 4 امین فیلم برتر تاریخ سینما قرار گرفت. او همکنون 66 ساله است و همچنان باقدرت به کار خود ادامه می‌دهد. درسالهای اخیردر ایران تماشاگران، بسیاری از آثار او را از طریق شبكه ویدئویی تماشا كرده اند .دوبلورهای او تاكنون مرحوم ایرج ناظریان ، حسین عرفانی ،بهرام زند،منوچهر اسماعیلی،خسرو خسروشاهی،چنگیز جلیلوند و منوچهر والی زاده بوده اند.

  • سبک و ویژگی‌های بازیگری دنیرو

 حقیقت «رابرت دنیرو» سه ویژگی دارد که او را میان بزرگان بازیگری کم نظیر می‌کند. نخست اینکه سبک بازی و فرو رفتن او در نقش‌ها به گونه‌ای است که کمترین اثری از شخصیت خودش باقی نمی‌گذارد، بدین معنا که او چنان شخصیت‌های جدید و متفاوتی خلق می‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هیچ شباهتی با «رابرت دنیرو» واقعی ندارند.

از این رو شخصیت‌های مختلف وی در فیلمها تفاوت چشمگیری باهم داشته و اثری از تکرار در آنها دیده نمی‌شوند. برخلاف وی «آل پاچینو»، «جک نیکلسون»، «جین هاکمن» و برخی دیگر علیرغم بازی‌های بیادماندنی شان، به گونه‌ای در نقش فرو می‌روند که شخصیت شناخته شده شان تا حدی قابل تشخیص است. اما«آل کاپون» در «تسخیرناپذیران» جز شباهت ظاهری هیچگونه نقطه اشتراکی با «سام» در فیلم «رانین» ندارد. تماشاگری که چندان پیگیر فیلمهای دنیرو نیست ممکن است به هیچ وجه متوجه نشود که نقش «لویی گارا» در «جکی براون» و «ویتوکورلئونه» در فیلم «پدر خوانده۲» را یک نفر بازی کرده‌است. «تراویس بیکل» عصبی و نچسب «راننده تاکسی» کجا و «نیل مکسالی» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنیرو» در چنان عمقی از نقش فرو می‌رود که دیگر خود او را نمی‌بینیم و این یکی از ویژگی‌های بی نظیر بازیگری است. ویژگی دیگر بازیگری وی، سبک مینی مالیستی اوست، در حالی که بسیاری از بازیگران با نمایش اغراق آمیز و همه جانبه ویژگی‌های یک شخصیت، به معرفی فرو می‌پردازند، دنیرو تا آنجا که می‌تواند شخصیت را کمتر «نمایش» می‌دهد زیرا بر این باور است که:«ما در زندگی واقعی تلاش نمی‌کنیم احساسات مان را نشان دهیم بلکه بیشتر در پی پنهان کردن آن هستیم». از اینروست که در عرصه بازیگری نیز در نمایش احساس و اندیشه شخصیت‌ها از طریق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج می‌دهد. بهترین نمونه برای این سبک از بازی «دنیرو» را می‌توان در فیلم «مخمصه» دید. اگر چه این سبک بازیگری وی در فیلمهای «پدر خواننده۲»، «رفقای خوب»، «رانین» و «امتیاز» آشکارتر است اما به سبک قابلیت مقایسه با سبک بازی متفاوت «آل پاچینو» در فیلم «مخمصه» بیشتر به چشم می‌آید. در فیلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازیگری در مقابل هم قرار می‌گیرند: «رابرت دنیرو» و «آل پاچینو». دو بازیگر هم نسل و تحسین شده که پس ازمنتفی شدن حضور «دنیرو» در «پدر خواننده۲» سرانجام در فیلم مخمصه توانستند در کنار یکدیگر قرار گیرند. او در «مخمصه» در نقش یک خلافکار باهوش، بازی زیر پوستی درخشانی دارد و بدون هیچگونه نمایشی از بروز احساسات تنها زرنگی، هوش، تنهایی و مسئولیت پذیری «نیل» را نشان می‌دهد. درمقابل «پاچینو» همچون همیشه بازی خویش را از طریق تحرک دائمی، واکنش‌های عصبی، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمی چشمانش نشان می‌دهد. به این ترتیب در«مخمصه» فرصت مقایسه سبک مینی مالیستی «دنیرو» در برابر سبک متضاد «پاچینو» فراهم می‌شود و در نتیجه ارزش کار او بیش از پیش به چشم می‌آید. حتی «پاچینو» که یکی از نوابغ بی چون و چرای بازیگری است و اتفاقاًً یکی از بهترین بازی‌هایش را هم در همین فیلم- مخمصه- ارائه داده مقهور بازی دنیرو می‌شود.

«دنیرو» یی که در نهایت خست احساساتش را نمایش می‌دهد و فیلم را از آن خود می‌کند. صحنه رستوران و قتل پایان فیلم «مخمصه» را به یاد آورید، صحنه‌ای که فرصت مناسبی برای تماشای مواجهه آنان است و اینکه چطور بازی «دنیرو» بر پاچینو پیشی می‌گیرد. سومین دلیل موفقیت «دنیرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وی برای ایفای بسیاری از نقش‌هایش چنان تلاش می‌کند که در توان کمتر بازیگر می‌توان آن را سراغ گرفت او برای بازی در«گاو خشمگین» جدای از افزایش وزن، چندین ماه هم تمرینات سخت ورزشی انجام داد تا بتواند بخوبی نقش یک بوکسور را ایفا کند. وی برای بازی در فیلم «شکارچی گوزن» ساخته «مایکل جیمینو» مدتها با کارگردان اوهایو زندگی کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هایشان رفت تا ویژگی‌های رفتاری و گفتارشان را بیاموزد. حتی به خاطر نقش کوتاهی که در فیلم «دار و دسته‌ای که نمی‌توانست شلیک کند.» با هزینه خود به ایتالیا رفت تا راجع به گروهی خاص تحقیق کند. پیش از آغاز فیلمبرداری «کازینو» کت وشلوار و جلیقه می‌پوشید، در استودیو با تفاخر راه می‌رفت و با خود می‌گفت: «من مالک اینجا هستم» حکایت وسواس‌های بیش از حد او هنگام ساخت فیلم، نیز زبانزد کارگردانان است. «دنیرو» به سبب سابقه تئاتری اش بشدت به تمرین و روخوانی فیلمنامه معتقد است و هنگام فیلمبرداری هم به هر نتیجه‌ای رضایت نمی‌دهد. نماهای او (به در خواست خودش) به برداشت‌های بسیار می‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترین بازی ممکن را ارائه داده‌است. این تلاش و سختگیری در کنار استعداد فراوان وی، «دنیرو» را درفهرست بزرگترین بازیگران تاریخ سینما جای داده‌است. بسیاری از نقش‌های او فراتر از خود فیلمها جاودان و در یادها ماندگار شده‌اند. بسیاری از جمله‌هایی که در فیلمها می‌گوید در ذهن تماشاگران یادآور لذت تماشای قدرت بازیگر او شده‌است. مثل تکرار چند باره : «با من صحبت می‌کنی؟ در فیلم «راننده تاکسی» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه» دنیرو چند سالی است که در انتخاب نقش‌هایش تنوع بخشیده‌است. او در سال ۱۹۹۹ نقش «پل ویتی» را در کمدی «این را تحلیل کن» بازی کرد که به نوعی هجو شخصیت‌های مافیایی بود که پیش تر آنها را بازی کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ایفای شخصیت کارتونی رهبر بی پاک در فیلم «راکی وبولوینکل» رسید. به نظر می‌رسد که درسالهای اخیر نقش‌های کمدی به تدریج نسبت بیشتری از شخصیت‌هایی که او ایفا می‌کند را به خود اختصاص داده‌است و بازی خوب او در نقش‌های کمدی سبب بروز جنبه دیگری از استعداد فراوان او می‌باشد.

 

:: نوع مطلب : بازیگران مرد هالیوود ,

:: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در دوشنبه 20 اردیبهشت 1389 و ساعت 12:28 بعد از ظهر

:: ویرایش شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 و ساعت 01:37 بعد از ظهر

لینك ثابت   نظرات ( )

:: آل پاچینو

آلفردو جیمز پاچینو در نیویورک دیده به جهان گشود و پدرش سالواتور پاچینو (زاده شهر کورلئونه) کارمند شرکت بیمه و مادرش رز پاچینو (دارای تبار آمریکایی-ایتالیایی) خانه‌دار بود. والدین او هنگامی کودکی او از هم جدا شدند. پدربزرگ و مادربزرگ او در اصل اهل سیسیل بودند.

وی در دوران جوانی و در حالی که بیش از ۲۲ سال از زندگی‌اش نمی‌گذشت، مادرش را از دست داد. پاچینو پیش از مرگ مادرش، زندگی چندان لذت‌بخشی را پشت سر نگذاشته بود و چون والدینش خیلی زود از هم جدا شده بودند، مجبور شد به همراه مادرش به خانه پدربزرگش نقل مکان کرده و در آن‌جا اقامت کند.

             

  • بازیگری

دهه 70

ورود او به عرصهٔ بازیگری را باید سال ۱۹۶۹ دانست. پاچینو در این سال در فیلم ناتالی و من بازی کرد و دو سال پس از آن نیز ایفای نقشی در وحشت در نیلی پارک را پذیرفت. اما بازی در این دو فیلم هرگز او را راضی نکرد تا اینکه فرانسیس فورد کاپولا تصمیم به ساخت یکی از شاهکارهای تاریخ سینما یعنی فیلم پدرخوانده گرفت و نقش «مایکل کورلئونه» به او واگذار شد. در ابتدا کاپولا جک نیکلسون را برای ایفای نقش در پدر خوانده انتخاب کرد اما نیکلسون این پیشنهاد را رد کرد چراکه به گفته خودش نقش یک ایتالیایی را باید یک ایتالیایی بازی کند و با این کار ناخواسته بزرگترین شانس زندگی پاچینو را به او بخشید. پاچینو برای این فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد که به آن نرسید.

دهه80

در سال ۱۹۷۳ او در فیلم‌های مترسک و سرپیکو بازی کرد. در مترسک نقش آدمی سرگشته را داشت که در پی هویت خویش است و در سرپیکو نیز یک پاچینوی تمام عیار بود. وی در این فیلم نقش فرانک سرپیکو افسر پلیسی را بازی کرد که فساد افسران مافوق خود را افشا می‌کند. پاچینو در همان سال بار دیگر نامزد دریافت اسکار شد اما باز هم این جایزه نصیبش نشد. اما منتقدان، جایزهٔ گلدن گلوب را به سبب بازی در سرپیکو به وی اهدا کردند.

از دیگر بازی‌های چشمگیر پاچینو می‌توان به حضورش در فیلم‌های پدرخوانده ۲ (۱۹۷۴)، بعد از ظهر سگی (۱۹۷۵) و فیلم و عدالت برای همه (۱۹۷۹) اشاره کرد. پاچینو برای بازی در همه این فیلم‌ها نامزد اسکار شد ولی بدان دست نیافت. او می‌گوید: «من برای اسکار بازی نمی‌کنم، چون بازیگری عشق من است، عشقی که هرگز نمی‌توانم رهایش کنم».

او برای بازی در فیلم هایی چون کرامر علیه کرامر (۱۹۷۹)، اینک آخرالزمان و متولد چهارم جولای (۱۹۸۹) دعوت شد ولی او این پیشنهادها را قبول نکرد. هنگامی که کاپولا برای فیلم اینک آخرالزمان او را دعوت کرد، پاچینو در یک جمله پاسخ منفی به او داد: «من با تو به جنگ نخواهم آمد».

دهه90

دههٔ ۱۹۹۰ را برای باید دههٔ نوینی برای پاچینو دانست، زیرا او که پس از بازی در فیلم انقلاب (۱۹۸۵) مبتلا به ذات الریه شده و مدت چهار سال نیز از عالم سینما دور مانده بود، در فیلم دریای عشق (۱۹۸۹) بار دیگر خوش درخشید. از فیلم‌های معروف او در این دهه می‌توان به دیک تریسی، پدرخوانده ۳ (۱۹۹۰)، فرانکی و جانی (۱۹۹۱)، گلن گری گلن راس (۱۹۹۲)، راه کارلیتو (۱۹۹۳)، التهاب (۱۹۹۵)، تالار شهر (۱۹۹۶)، وکیل مدافع شیطان، دنی براسکو (۱۹۹۷) و خودی (فیلم) (۱۹۹۸) اشاره کرد. اما برترین فیلم او در این دهه، بوی خوش زن در سال ۱۹۹۲ است که جایزه اسکار را برایش به ارمغان آورد. او در این فیلم ایفاگر نقش مرد نابینایی بود که عشق به همنوع را به بهترین شکل ممکن بیان می‌کند. علاوه بر جایزهٔ اسکار، جایزه گلدن گلاب نیز برای این فیلم از سوی منتقدان، به او اعطا شد. زمانی که نقش شیطان در فیلم وکیل مدافع شیطان (۱۹۹۷) را ایفا کرد، همه بزرگان، نامداران و تماشاگران سینما و مردم عادی او را نابغه خواندند.

در سال ۱۹۹۶ از سوی انجمن گوتام جایزه ویژهٔ یک عمر فعالیت هنری نصیبش شد و پیش از آن نیز از سوی فستیوال بین المللی فیلم سن سباستین اسپانیا، جایزه مشابهی به او اهدا شد.

 2000تاحال

او در سال ۲۰۰۲ در فیلم بی خوابی نقش یک کاراگاه را بازی کرد که در تعقیب یک قاتل حرفه‌ای است. تاجر ونیزی (۲۰۰۴) را باید بهترین فیلم او از سال ۲۰۰۰ به بعد دانست.

  • سبک بازی

پاچینو در بازیگری دارای سبک ویژه‌ای است و به واقع سرشار از استعداد است و به خوبی می‌تواند ایفاگر هر نقشی باشد. نکتهٔ برجسته در بیشتر بازیهای او این است که مخاطب را با خود همراه می‌سازد. صدای گرم و دلنشین او در بازی به پاچینو کمک فراوانی می‌کند، گویی اعضای بدنش همه هنگام بازی واقعاً بازیگر هستند.

کمتر بازیگری در سینمای جهان می‌توان سراغ گرفت که نظیر پاچینو قدرت بازی با چشم را داشته باشد. چشمان پاچینو قدرت صحبت کردن با مخاطب را دارد و می‌توان برق خاصی را در دیدگان وی احساس کرد. این یکی از امتیازات منحصر به فرد او است و فیلم پدرخوانده ۲ اوج بازی وی با چشمهایش به شمار می‌رود. قدرت و تأثیر نگاه او صحنه‌های جاودانه‌ای را در تاریخ سینمای جهان خلق کرده است. به‌عنوان مثال بازی استثنایی او در سکانس مرگ سولاتسو و پلیس خیانت کار در فیلم پدر خوانده ۱ ، استعداد بی نظیرش را به نمایش می‌گذارد.

در میان ستاره‌های هالیوود، بازیگران انگشت‌شماری چون مارلون براندو را می‌توان یافت که صدایی مانند او داشته باشند.

  • زندگی شخصی

پاچینو تاکنون ازدواج نکرده‌است اما دارای سه فرزند است که یکی از آنان دختری به نام جولی ماریاست (متولد ۱۹۸۸) که در پی رابطهٔ چندین ساله‌اش با مربی بازیگری آموزشگاه لی استراسبرگ، «جن ترنت»، به دنیا آمد و دو فرزند دیگرش دوقلوهایی با نام‌های انتون و اولیویا هستند (متولد ۲۰۰۱) که آن‌ها نیز ثمرهٔ رابطه ناموفقش با «بورلی دی آنجلو» بودند.

آل پاچینو در زندگی شخصی خود چیزی برای مخفی کردن ندارد و شاید به همین دلیل نزد مطبوعات و روزنامه‌نگاران از محبوبیت ویژه‌ای برخوردار است. او انسانی وارسته و درستکار است که همواره تلاش دارد به همنوعان خود، آن هم به هر شکل ممکن کمک نماید و همین موضوع سبب شده تا وی دوست‌داشتنی باشد.

  • آثار
  • ناتالی و من(1969)
  • وحشت در نیدل پارک(1971)
  • پدرخوانده(1972)
  • مترسک(1973)
  • سرپیکو(1973)
  • پدرخوانده ۲(1974)
  • بعدازظهر سگی(1975)
  • بابی دیرفیلد(1977)
  • عدالت برای همه(1979)
  • گشت زنی(1980)
  • نویسنده! نویسنده!(1982)
  • صورت زخمی(1983)
  • انقلاب(1985)
  • دریای عشق(1989)
  • بدنام محلی(1990)
  • دیک تریسی(1990)
  • پدرخوانده ۳(1990)
  • فرانکی و جانی(1991)
  • گلن گری گلن راس(1992)
  • بوی خوش زن(1992)
  • راه کارلیتو(1993)
  • دو روی سکه(1995)
  • مخمصه(1995)
  • در جست و جوی ریچارد(1996)
  • شهرداری(1996)
  • دنی براسکو(1997)
  • وکیل مدافع شیطان(1997)
  • محرم راز (The Insider)(1999)
  • هر یکشنبهٔ موعود(1999)
  • کافه چینی(2000)
  • بی‌خوابی(2002)
  • سیمونه(2002)
  • مردمی که میشناسم(2002)
  • نوآموز(2003)
  • گیگلی(2003)
  • فرشتگان در آمریکا(2003)
  • تاجر ونیزی (فیلم، ۲۰۰۴)
  • دو نفر برای پول(2005)
  • سیزده یار اوشن(2007)
  • ۸۸ دقیقه(2008)
  • قتل منصفانه(2008)
  • Salomaybe?(2009)
  • تو جک را نمیشناسی(2009)
  • (2010) Mary Mother of Christ

 

  • جوایز
  • ۱۹۷۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - پدرخوانده
  • ۱۹۷۳ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - سرپیکو
  • ۱۹۷۴ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - پدرخوانده ۲
  • ۱۹۷۵ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بعدازظهر سگی
  • ۱۹۷۹ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - عدالت برای همه
  • ۱۹۹۰ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - دیک تریسی
  • ۱۹۹۲ - نامزد جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد - گلن گری گلنراس
  • ۱۹۹۲ - برنده جایزه اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد - بوی خوش زن
  • ۱۹۷۵ - برنده جایزه بفتا بهترین بازیگر نقش اول مرد - بعدازظهر سگی.
  • ۱۹۷۵ - برنده جایزه بفتا بهترین بازیگر نقش اول مرد - پدرخوانده ۲.
  • ۲۰۰۳ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد - فرشتگان در آمریکا.
  • ۱۹۹۲ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد - بوی خوش زن.
  • ۱۹۷۳ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین بازیگر نقش اول مرد - سرپیکو.
  • ۲۰۰۷ - تقدیر از او در مراسم AFI به خاطر یک عمر تلاش در عرصه سینما و بازیگری
:: نوع مطلب : بازیگران مرد هالیوود ,

:: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در جمعه 17 اردیبهشت 1389 و ساعت 12:14 بعد از ظهر

:: ویرایش شده در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 و ساعت 01:32 بعد از ظهر

لینك ثابت   نظرات ( )

:: نقد و بررسی فیلم دختر میلیون دلاری

دختر میلیون دلاری (به انگلیسی: Million Dollar Baby) به کارگردانی کلینت ایستوود، فیلمی داستانی ورزشی محصول سال ۲۰۰۴ کمپانی آمریکایی برادران وارنر است. پایان این فیلم مورد انتقاد طرفداران حقوق ناتوانان و معلولان قرار گرفت زیرا آنان معتقد بودند که فیلم مشوق عمل اوتانازی ناتوانان می‌باشد.

  • داستان

مگی فیتزجرالد (با بازی هیلاری سوانک) با اصرار فراوان فرانکی دان (با بازی کلینت ایستوود) مربی‌ای که بوکسرهای موفقی را معرفی کرده است متقاعد می‌کند تا به او شیوهٔ مسابقه را بیاموزد و او را نیز تبدیل به یک قهرمان کند. مگی آنقدر سخت تمرین می‌كند كه راهی مسابقه قهرمانی جهان می‌شود. رقیب او یک بوكسور است كه مقام كثیف‌ترین بوكسور را دارد هم از نظر ورزشی و هم از نظر اخلاقی. مگی در مسابقه با او برنده می‌شود. اما رقیب او عصبانی شده و...

  • جوایز
  1. برنده اسکار بهترین فیلم
  2. برنده اسکار کارگردانی برای کلینت ایستوود
  3. برنده اسکار بازیکر نقش مکمل مرد برای مورگان فریمن
  4. برنده اسکار بازیگر نقش اول زن برای هیلاری سوانک
  5. نامزد اسکار تدوین برای جوئل کوکس
  6. نامزد اسکار بازیگر نقش اول مرد برای کلینت ایستوود
  7. نامزد اسکار فیلم‌نامه اقتباسی برای پل هگیس

دختر میلیون دلاری محصول 2004 بر اساس سری داستان های "طناب آتش" (Rope Burn) توسط پل هاگیس نوشته شده است. این فیلم را كلینت ایستوود كارگردان معروف آمریكایی و برنده جایزه اسكار ساخته است. بازیگران اصلی فیلم "كلینت ایستوود" و "هیلاری سوانك" و "مورگان فریمن" هستند. دختر میلیون دلاری، بیست و پنجمین ساخته کلینت ایستوود، کارگردان، تهیه کننده، بازیگر و آهنگساز 76 ساله آمریکایی است.

  • نقد فیلم

 

دختر میلیون دلاری داستان آدمهای تنهایی است كه در قعر جامعه قرار دارند آدمهای بی كس و تنهایی كه حتی با خانواده شان ارتباط ندارند.

 

فرانكی یك پیرمرد 75 ساله و یك مربی ماهر بوكس است در یك سالن بوكی قدیمی. او در زندگی یك فردگرایه بد بین است. او دنیا رو دنیای مهاجمی می بینه و به خاطر همین قانون اولش در این دنیا حفاظت از خود است . این قانون رو نه تنها در رینگ بوكس به بوكسورهایش یاد می دهد بلكه در زندگی شخصی او هم این قانون طلایی زندگی اوست " از خودت محافظت كن "

 

فرانكی كه از قطع شدن رابطه خود با دخترش رنج می برد تمام سعی اش را می كند تا این رابطه مجددا برقرار شود. او كه خودش رو از این بابت نمی بخشد مدت 23 سال است كه به طور مداوم برای دخترش نامه می نویسد ولی دخترش حاضر نیست نامه هایش را بخواند و نامه ها باز نشده برگشت می خورند.

 

به خاطر همین فرانكی كه یك كاتولیك است از كلیسا و از خدا و از خودش ناراضی است. به همین دلیل وقتی مگی فیتزجرالد دختر 31 ساله ای كه در آرزوی بوكسور شدن هست از فرانكی می خواهد مربی او شود. فرانكی اون رو پس می زنه و قبول نمی كنه. دلایلی كه فرانكی برای رد كردن او می آورد نشان می دهد او آدمی سنتی است . او حاضر نیست مربی مگی شود چون مگی یك زن است. ضمنا فرانكی معتقد است سن مگی برای این كار زیاده و به اصطلاح او برای این كار پیر شده است.

 

كاراكتر سوم این داستان یك بوكسور سابق و همسن و سال فرانكی به اسم اسكرپ كه در جوانی یك چشم خود رو از دست داده است  وحالا همكار فرانكی در باشگاه است. اسكرپ تنها دوست فرانكی است و به خاطر ارتباطش با فرانكی طی سالیان دراز می دونه كه پشت اون ظاهر سرد و خشن فرانكی یه آدم با احساس وجود دارد در ضمن او در مگی هم خصوصیاتی میبیند كه به نظر او هنوز برای مگی برای قهرمانی بوكس دیر نشده و به همین خاطر به او كمك می كند.

              

مگی هم در زندگی به كسی به جز خودش نمی تونه تكیه كنه آدمی هست مصمم كه می دونه  توی زندگی چی می خواد او كه یك كارگر رستوران است و با مزدی كه می گیرد نمی تواند حتیی ابتدایی ترین احتیاجات زندگیش را برآورده كند. او می دونه كه این جامعه خود به خود به او فرصت نمی دهد. جامعه به مگی كارگری كه از پس مانده های غذای مشتری های رستوران برای رفع گرسنگی بخاطر فقر استفاده می كنه مثل یك آشغال نگاه می كنه.

 

بوكس اینجا وسیله ای است كه مگی بوسیله آن به دنبال به دنبال كسب احترامی است كه جامعه برای او قائل نیست . هدف مگی از رویایی كه دارد نه فقط پیروزی  و به دست آوردن پول زیاده بلكه در درجه اول فردیتی است كه جامعه با تحمیل شرایط سنگین اجتماعی از او گرفته است.

 

برادر مگی در زندان است و مادرش زن سنگین وزنی است كه از طرف دولت كمك مالی می گیرد و مگی از این خانواده كه در فقر و بد بختی قوطه ور هستند فرار كرده تا به یك جایی برسد.

 

مگی می خواهد بوسیله مبارزه اش برای كسب احترام در جامعه بگوید فردی كه خود را آشغال حساب كند هدر رفته است.

 

مگی یك آدم كوچك است با رویایی بزرگ. او برای رسیدن به رویای بزرگی كه به غیر از خودش هیچ كسباور ندارد احتیاج به یك معجزه دارد. تنها امكانی كه مگی برای واقعی كردن این معجزه دارد این است كه از همه چیزش بگذرد. او با سرسختی و تمرین دائمی بعد از كار به كمك اسكرپ كم كم موفق می شود نظر فرانكی را برای مربی گریش جلب كند . در یك پروسه طولانی رابطه بسیار نزدیكی بین مگی و فرانكی برقرار می شود "رابطه عشق پدر و دختر"  .

 

مگی در فرانكی پدری را كه از دست داده پیدا می كند و فرانكی جای خالی دختر بیولوژیكش را بوسیله وجود مگی پر می كند. جست و جوی فرانكی برای برقراری رابطه دوباره با دختر اصلی اش و نفی كردن تقاضا های مگی در ابتدا و نزدیكی فرانكی و مگی در انتها مسئله بسیار مهمی را در فیلم مطرح می كند كه این مسئله در زندگی بسیاری از ما آدمها هم وجود دارد. مسئله این است كه در زندگی در بسیاری از مواقع به دنبال چیزی های مهمی می گردیم بعضی مواقع این جست و جو روی تموم عمرمون رو برای یافتن چیزی كه برایمان مهم است انجام می دهیم غافل از اینكه مسئله ای را كه در دور دستها به دنبال آن می گردیم به ما نزدیكتر از آن چیزی است كه ما فكر می كردیم فقط ما به دلایل مختلف قادر به دیدنش نبودیم.

 

نكته جالب و بسیار مهم دیگری كه در رابطه بین فرانكی و مگی وجود دارد پیدایش و تكامل این عشق پدرانه و دخترانه است. مگی و فرانكی هیچ رابطه بیولوژیكی با هم ندارند بلكه بوسیله كار و مبازره (بوكس) به هم نزدیك می شوند. تكامل یك رابطه انسانی در پروسه كار و مبارزه  برای درك  رابطه این پدر و دختر غیر بیولوژیكی بعد از چرخشی كه فیلم در قسمت آخرش دارد برای درك قضیه به ما كمك می كند. بر پایه این عشق محكم است كه فرانكی می تونه سر انجام به انتظاراتی كه مگی از او دارد و پدرهای معمولی نمی توانند جواب دهند جواب دهد.

 

فیلمبرداری به جا و دقیق " تام استرن " كه در فیلم رودخانه مرموز هم با ایستوود و همكاری كرد و استفاده ماهرانه از نور و سایه ها و انتخاب رنگهای ملایم فیلم را از نظر فرم بسیار نزدیك به فیلم های كلاسیك سیاه و سفید می كند.

 

گذشته از بیان روح سیاه داستان و روح سیاه زندگی سخت آدم ها این نوع فیلمبرداری فیلم را تبدیل به فیلم بدون زمان و مكان می كند . و همان طور كه كارگردان به هنر پیشه هایش امكان بازی آزاد و بدون كارگردانی را می دهد به بینندگان هم فرصت فكر كردن و رنگ آمیزی كردن صحنه ها در فكرشون ایجاد  می كند.

 

بعد از فیلمبرداری باید از فیلمنامه پر قدرت "پل هاگیس" و بازی ماهرانه 3 شخص اصلی داستان یاد كرد. كلینت ایستوود در یكی از بهترین بازی های دوران زندگیش در نقش فرانكی بازی می كند. مورگان فریمن در نقش اسكرپ و بالاخره هیلاری سوانك با بازی به یاد ماندنی و برترش در فیلم در نقش مگی.

 

محبوب میلیون دلاری مثل فیلم قبلی ایستوود رودخانه مرموز تصویر سیاهی از زندگی آدم ها از تنهایی شون مشكلاتشون از دنیای خشن و وحشی اطرافشان به ما نشان می دهد.

 

بوكس اینجا نمادی از زندگی است زندگی خشن و بی رحم آدم ها همان طور كه در گوشه رینگ بوسیله حریفشان گرفتار می شوند. در زندگی هم بوسیله موانع مختلف اجتماعی اسیر و گرفتارند.

 

گر چه این فیلم در اوج ناامیدی و ظلمت صحنه های لطیف و زیبایی كه نشونی از لذت و زندگی را دارد را خلق می كند ولی تعداد آنها كم است و سایه ها و تاریكی ها حاكم هستند.

 

در یكی از زیباترین لحظات فیلم مگی دختر كوچكی را در ماشینی می بیند كه سگی در بغل دارد بین آنها هیچ حرفی رد و بدل نمی شود فقط نگاه و یك  لبخند . ایستوود موفق میشود در این صحنه كوتاه زیبایی و لطافت زندگی در بین همه سیاهی ها خلق كند. صحنه ای كه نمونه هایش را در شاهكار های دنیای سینما مثل "تایتانیك " دیده ایم .

 

فیلم دنیایی را به تصویر می كشد كه در این دنیا وقتی كه خانواده - مذهب - علم قادر به كمك انسانها نیستند عشق تنها راه رهایی است . عشق پدرانه پیرمرد محافظه كاری كه نه بوسیله پیوند های خونی و بیلوژیكی بلكه از طریق كار و مبارزه شكوفا شده است.

 

مگی این دختر مصمم و پر انرژی عشقی را به فرانكی می دهد كه بوسیله اون فرانكی از مرزهایی كه برای خودش درست كرده می گذرد همان كاری كه عشق به سینما با ایستوود محافظه كار می كند.

  • در مورد سوانک

"هیلاری سوانك " كه چند سال قبل تر (1999) به خاطر بازی درخشانش در "پسر ها گریه نمی كنند" اسكار گرفته بود در طول سالهای بعد نتوانست چیزی در حد آن بازی را ارائه دهد و ایستوود با هدایت دقیق و درست او در این فیلم سبب ساز اسكاری دیگر برای او شد. نكته ای كه بیشتر منتقدان درباره بازی او گفته بودند این بود كه سوانك اصلا سعی نكرده از ایستوود یا فریمن جلو بزند بلكه سعی كرده دقیق ترین و بهترین واكنش ها را از خود بروز بدهد.

 

- هیلاری سوانك موقعی كه روی صحنه رفت گفت : نمی دانم در این زندگی چه كاری انجام داده ام كه سزاوار چنین پاداشی هستم. من فقط نقش دختری را داشتم كه رویایی در سر دارد. هیچ وقت فكر نمی كردم این اتفاق بیفتد برای یك همچنین  چیزی نامزد شوم. از آكادمی سپاسگزارم به خاطر این افتخار بزرگ.... از كلینت ایستوود هم متشكرم كه به من اجازه داد در این سفر همراهش باشم. ازت متشكرم كه مرا قبول داشتی.

:: نوع مطلب : نقد جدیدترین فیلمها ,

:: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در چهارشنبه 15 اردیبهشت 1389 و ساعت 01:16 بعد از ظهر

:: ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت   نظرات ( )

:: مونس و مونس

در بیست سال گذشته، رومان رئیس دو خانه متفاوت در دو محله مختلف بوده، از دو همسرش مراقبت کرده و از هر دو ازدواجش فرزندانی دارد. آماندا و نولیا زنان کاملا متفاوتی هستند اما هر یک ویژگی هایی دارند که رومان را خشنود و راضی می کند. او عاشق هر دوی آنهاست و به آنها احترام می گذارد،اما به آنها دروغ می گوید تا هیچکدام از وجود دیگری مطلع نشوند. آنها می دانند که همسر و پدرشان باید بیست و چهار ساعت طول هفته را با رئیسش که مرتب با حوادث غیرمنتظره دست و پنجه نرم می کند، سپری کند. هر دو خانواده، خانواده های پر دردسری هستند و او مجبور است برای حل مسائل و مشکلاتی که همزمان در دو خانه اتفاق می افتد، خودش را نصف کند. زندگی پرتلاطم، دوندگی و دروغ های پی در پی برای آرام نگه داشتن هر دو زندگی،ویژگی سراسر داستان است. او خود را در میان دو دنیای مختلف گیر افتاده چون به جای انتخاب یکی از دو همسرش، تصمیم می گیرد هر دو را نگه دارد.داستان زمانی به اوج می رسد که دزدانی سعی دارند رئیس رومان را بربایند و رومان در اقدامی شجاعانه برای نجات جان رئیسش از چنگال جنایتکاران،حسابی زخمی می شود و چند روز در کما به سرمی برد. هر دو همسر در پی این جریان از راز همسرشان مطلع می شوند و داستان پیچ و خم های غیرمنتظره پیچیده ای پیدا می کند.

  • شخصیت های داستان
  • رمان مونس

رومان محافظی سخت کوش و متعهد و انسانی نیکو است که تاکنون نتوانسته از میان دو همسرش یکی را انتخاب کند. در حال حاضر دو زن دارد که هیچ یک از وجود دیگری مطلع نیستند. اگر نتواند مانع روبرو شدن این دو همسر با یکدیگر شود، حتما اوضاع وخیم خواهد شد.

  • آماندا سسیلیا باررا گیرالدو (همسر)

او دوست دوران نوجوانی رومان بوده که حالا 40 ساله است. زندگی ساده بدون زرق و برق و تظاهر را می پسندد. مهمترین خواسته او رفاه فرزندانش و توافق آنها در مسائل مالی است. رومان مرکز زندگی اوست.

  • نولیا دل کارمن کونترراس رنژیفو (شریک رومان)

زمانی که فارغ التحصیل شد به امید پیدا کردن یک شغل به پایتخت رفت و در آنجا شروع به درس خواندن نمود. زمانی که در جستجوی کار بود با رومان آشنا و به خانه او اسباب کشی می کند و با تمام رویاهایش برای حرفه ای شدن خداحافظی می کند. او حساس، مهربان، و بسیار وابسته به رومان است.

  •  آرتورو کاستلانوس (رئیس)

مردی ثروتمند، قدرتمند و باهوش است که دست به هر کاری می زند در آن موفق می شود. او همسر ویکتوریا پامبو دی کاستلانوس است، یک زن که آرتور از صمیم قلب عاشقش است، اما از آنجایی که نسبت به زنان دیگر ضعف دارد، نمی تواند به ویکتوریا وفادار بماند . رومان و بقیه محافظینش روی کارهایش سرپوش می گذارند اما یک روز همه چیز آشکار می شود.

  • کالکسیتو مونرا

او جوانترین عضو تیم حفاظتی آرتورو کاستلانوس است. بزرگترین رویایش این است که در دانشگاه جرم شناسی بخواند، اما با مرگ پدرش او مجبور میشود خرج خانواده اش را بدهد. او ساده لوح و درستکار است و تنها دوست واقعیش رومان است. اما اولویت های او به محض آشنایی با گلندا، یکی ازدختران رومان، تغییر می کند.

                                   ------------------------------------------------------------------------------

این سریال با دوبله فارسی هم اکنون از شبکه فارسی۱ در حال پخش است.همچنین این سریال در کشورهایی همچون مکزیک ، کلمبیا و امریکا پخش شده‌است

:: نوع مطلب : معرفی فیلمها ,

:: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 و ساعت 08:06 بعد از ظهر

:: ویرایش شده در دوشنبه 6 اردیبهشت 1389 و ساعت 08:08 بعد از ظهر

لینك ثابت   نظرات ( )

:: معرفی فیلم آفرینش

                                

آفرینش (به انگلیسی: Creation) نام فیلمی درام است که به قسمتی از زندگی دانشمند بزرگ چارلز داروین و زحمات او بابت نوشتن کتاب خواستگاه گونه‌ها کشیده‌است می‌پردازد. کارگردانی این فیلم بر جان امیل عهده بوده و از بازیگران می‌توان به پاول بتنی (برای نقش داروین) و به جنیفر کانلی برای نقش همسر وی(اما داروین) اشاره کرد.

جالب آن که این دو بازیگر ده سال پیش از این فیلم در فیلم یک ذهن زیبا هم بازی بودند ولی هیچ صحنه مشترکی با هم نداشتند.

این فیلم در ۲۲ ژانویه ۲۰۱۰ اکران خواهد شد.

  • بازیگران
  • پاول بتنی در نقش چارلز داروین.
  • جنیفر کانلی در نقش اما داروین همسر چارلز داروین. جنیفر کانلی در فیلم ذهن زیبا هم نقش همسر ریاضی دان برنده جایزه نوبل، جان نش (با بازی راسل کرو) را داشت. نقش وی در این فیلم که همسر یک دانشمند است شباهت زیادی به آن نقش دارد.
  • مارتا وست در نقش آنی داروین بزرگترین دختر چارلز داروین.
    • عوامل
    1. کارگردان: جو امیل
    2. نویسنده : جان کالی
    3. موسیقی: کریستوفر یانگ
    4. تاریخ انتشار: ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۹ (انگلیس)
      ۲۲ ژانویه ۲۰۱۰ (آمریکا)

     

  • :: نوع مطلب : نقد جدیدترین فیلمها , معرفی فیلمها ,

    :: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در چهارشنبه 26 اسفند 1388 و ساعت 10:10 بعد از ظهر

    :: ویرایش شده در - و ساعت -

    لینك ثابت   نظرات ( )

    :: مراسم اسکار 2010

    اگه تاخیر داشتیم عذر میخوام . خیلی سریع بگم که مراسم هشتاد و دومین جوایز اسکار از سوی آکادمی علوم و هنرهای تصاویر متحرک برای بهترین فیلم‌های سال ۲۰۰۹ میلادی در تاریخ ۷ مارس ۲۰۱۰ در تئاتر کوداک هالیوود برگزار  شد  و نتیج جالب توجهی به دست اومد از همه مهمتر اینه که کاترین بیگلو (جعبه درد)همسر سابق جیمز کامرون(اواتار) تونست در رشته هایی که این دو باهم نامزد اسکار شده بودن رو از آن خودش کنه و به نوعی انتقام گیری کنه.

    نامزدهای هشتادودومین اسکار، روز دوم فوریه ۲۰۱۰ در ساعت ۱۳:۳۰ به وقت زمان هماهنگ جهانی در کالیفرنیا، بورلی هیلز در محل تئاتر ساموئل گلدوین با اجرای تام شراک رئیس آکادمی اسکار و آن هاتاوی برگزار شد. امسال بعد از سال 1943 که کازابلانکا برنده این جایزه شد ، برای اولین بار ده نامزد به‌جای پنج نامزد، برای کسب عنوان بهترین فیلم رقابت خواهند کرد. ضمن آن‌که فیلم‌های آواتار (جیمز کامرون) و مهلکه (کاترین بیگلو) با نامزدشدن در ۹ رشته، بیش‌ترین تعداد نامزدی را داشتند.

    امسال 3 کاندید برای دریافت جایزه اسکار افتخاری اعلام شدند :

    • گوردون ویلیس
    • لارن باکال
    • راجر کورمن

     

    • بردگان جوایز اصلی

     

    • بهترین فیلم

     

  • آواتار
  • نقطه ی کور
  • منطقه ۹
  • یک آموزش
  • حرامزاده‌های لعنتی
  • یک مرد جدی
  • ارزشمند
  • بالا
  • بالا در آسمان
    • بهترین کارگردان
    • کاترین بیگلو – مهلکه
  • جیمز کامرون آواتار
  • لی دنیلز – ارزشمند
  • جیسن ریتمن – بالا در آسمان
  • کوئنتین تارانتینو – حرامزاده‌های لعنتی
  •  

    • بهترین بازیگر نقش اول مرد
    • جف بریجز – قلب دیوانه
  • جورج کلونی –بالا در آسمان
  • کالین فرث – یک مرد تنها
  • مورگان فریمن – شکست‌ناپذیر
  • جرمی رنر – مهلکه
  •  

    • بهترین بازیگر نقش اول زن
    • ساندرا بولاک – نقطه ی کور
  • هلن میرن – ایستگاه آخر ساندرا بولاک
  • کری مولیگان – یک آموزش
  • گابوری سیدیب – ارزشمند
  • مریل استریپ – جولی و جولیا
  •  

    اینم یکی از بازدیدکنندگان عزیز به نام وحید برامون فرستاده که هم ازش تشکر میکنیم  و هم از همه معذرت میخوایم که دیر ش.

    بهترین فیلم سال:
    برنده :
    The Hurt Locker : Kathryn Bigelow
    بهترین بازیگر نقش اول مرد :
    برنده :
    Jeff Bridges برای Crazy Heart
    بهترین بازیگر نقش اول زن :
    برنده :
    ُُSandra Bullock برای The Blind Side
    بهترین بازیگر نقش مکمل مرد :
    برنده :
    Christoph Waltz برای Inglorious Basterds
    بهترین بازیگر نقش مکمل زن :
    برنده :
    Mo'Nique برای Precious : Based on the Novel Push by Sapphire
    بهترین کارگردانی :
    برنده :
    Kathryn Bigelow برای The Hurt Locker
    بهترین فیلم نامه :
    برنده :
    Mark Boal برای The Hurt Locker
    بهترین فیلمبرداری :
    برنده :
    Mauro Fiore برای Avatar
    بهترین تدوین :
    برنده :
    Bob Murawski , Chris Innis برای The Hurt Locker
    بهترین کارگردانی هنری :
    برنده :
    Rick Carter , Robert Stromberg , Kim Sinclair برای Avatar
    بهترین طراحی لباس :
    برنده :
    ُSandy Powell برای The Young Victoria
    بهترین گریم :
    برنده :
    Barney Burman , Mindy Hall , Joel Harlow برای Star Trek
    بهترین آهنگسازی :
    برنده :
    T-Bone Burnnet , Ryan Bingham برای Crazy Heart
    بهترین ترکیب صدا :
    برنده :
    Paul N.J. Ottosson , Ray Beckett برای The Hurt Locker
    بهترین صدابرداری :
    برنده :
    Paul N.J. Ottosson برای The Hurt Locker
    بهترین جلوه های ویژه :
    برنده :
    Joe Lattari , Stephen Rosenbaum , Richard Baneham , Andy Jones برای Avatar
    بهترین انیمیشن سال :
    برنده :
    Up : Pete Doctor

    :: نوع مطلب : اسکار ,

    :: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در شنبه 22 اسفند 1388 و ساعت 08:13 بعد از ظهر

    :: ویرایش شده در دوشنبه 24 اسفند 1388 و ساعت 07:34 بعد از ظهر

    لینك ثابت   نظرات ( )

    :: پر بازدید ترین مطلب

    با عرض سلام  خدمت همه ی بازدیدکنندگان عزیز من نویسنده ی جدید این وبلاگم و امیدوارم تا روزهای خوبی با هم داشته باشیم کار من آپلود کلیپ برای شما بازدیدکنندگان عزیزه>

     امروز کلیپی رو برای شما آماده کردم که گمون نمیکنم کسی اونو دیده باشه این کلیپ بسیار نایابه البته اونایی که فیلم کتابخان رو دیده باشن حتما این صحنه ها رو هم توش دیدن اما به طور کلی این کلیپ هر جایی نیست.

    توصیه میکنم دانلود کنید.

    • دانلود کلیپ نایاب و 16- از کیت وینسلت بازیگر معروف تایتانیک

                                                           ------------------------

    • دانلود

      دریافت کلیپ کیت وینسلت از سایت 4shared.com/لینک دانلود

                                                         -------------------------

    :: نوع مطلب : دانلود فیلم ,

    :: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در دوشنبه 17 اسفند 1388 و ساعت 07:45 بعد از ظهر

    :: ویرایش شده در - و ساعت -

    لینك ثابت   نظرات ( )

    :: قفسه درد/رقیبی قدرتمند برای آواتار

    قفسه درد یا میدان بلا (به انگلیسی: The Hurt Locker) نام یک فیلم درام جنگی به کارگردانی کاترین بیگلو و با بازی جرمی رنر محصول سال ۲۰۰۹ آمریکا است.

    • داستان
    داستان فیلم داستان چند سرباز آمریکایی به فرماندهی گروهبان اول، ویلیام جیمز (با بازی جرمی رنر) را روایت می کند که در خاک عراق مامور خنثی کردن بمب های جاده ای هستند....

     

    • جشنواره ها
    • اسکار

    این فیلم در هشتاد و دومین مراسم اسکار هم اکنون کاندید 9 جایزه است. این فیلم رقیب قدرتمندی برای فیلم علمی تخیلی آواتار است.

    1. بهترین فیلم
    2. بهترین کارگردانی - کاترین بیگلو
    3. بهترین فیلمنامه ارژینال
    4. بهترین بازیگر نقش اول مرد - جرمی رنر
    5. بهترین فیلمبرداری
    6. بهترین تدوین
    7. بهترین موسیقی
    8. بهترین میکس صدا
    9. بهترین تدوین صدا
    • جشنواره بفتا

    فیلم قفسه درد در شصت و سومین مراسم بفتا نامزد 8 جایزه بود و موفق شد 6 جایزه از جمله بهترین فیلم را ببرد و موفقترین فیلم این جشنواره نام بگیرد:

    1. برنده بهترین فیلم
    2. برنده بهترین کارگردانی - کاترین بیگلو
    3. برنده بهترین فیلمبرداری - بری آکرود
    4. برنده بهترین فیلمنامه ارژینال - مارک باول
    5. برنده بهترین تدوین
    6. برنده بهترین صدا
    7. نامزد بهترین بازیگر مرد - جرمی رنر
    8. نامزد بهترین جلوه های ویژه
    • گلدن گلوب

    فیلم قفسه درد در شصت و هفتمین مراسم گلدن گلوب نامزد ۳ گلدن گلوب بود که موفق به کسب هیچ کدام نشد.

    1. بهترین فیلم درام سال
    2. بهترین کارگردانی سال - کاترین بیگلو
    3. بهترین فیلمبرداری سال - بری آکرود
    • بازیگران

                                                  جرمی رنر -آنتونی مکی -برایان گراگتی

    بودجه 11 ملیون دلار


    :: نوع مطلب :

    :: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در شنبه 15 اسفند 1388 و ساعت 01:33 بعد از ظهر

    :: ویرایش شده در - و ساعت -

    لینك ثابت   نظرات ( )

    :: گلشیفته فراهانی شاه ماهی سینمای ایران

     

    گلشیفته فراهانی گفت: در ایران من یک شاه ماهی در رودخانه بودم اما در هالیوود مثل یک ماهی در اقیانوس هستم و این خیلی سخت است.

    به گزارش ایسنا، فراهانی در گفت و گو با شبکه تلویزیونی الجزیره درباره حضور بین المللی اش در سینما افزود: در ایران بهترین فیلمنامه به من پیشنهاد می شد،‌اما در خارج از ایران برای گرفتنیک نقش باید بجنگم، اما این چالش ارزش دارد، چون نخستین بازیگر زنی هستم که بعد از انقلاب در هالیوود بازی کرده است. الجزیره همچنین از قول او نوشته است: یکی از اهداف من این بود که نوع دیگری از رفتار یک ستاره را معرفی کنم. یک مثل هست که می گوید: انسان باید مثل اقیانوس زندگی کند. اقیانوس بیشترین آب های جهان را دارد، اما در پائین ترین نقطه زمین قرار دارد و آب همه رودخانه ها به آن می ریزد. این بازیگر 26 ساله درباره مردم ایران نیز گفت: من به مردم کشورم احترام می گذارم، به من دختر کشور می گفتند. چه بخواهم، چه نخواهم، من نماینده ایران هستم و مردم مسئولیت من را بیشتر میکنند. اگر شکست بخورم، آنها شکست خورده اند و اگر موفق باشم، موفقیت آنهاست.

    :: نوع مطلب :

    :: نوشته شده توسط : گروه فیلمسازان جوان در شنبه 15 اسفند 1388 و ساعت 01:02 بعد از ظهر

    :: ویرایش شده در - و ساعت -

    لینك ثابت   نظرات ( )

    :: Former subjects